تبليغاتX
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنيد به نام خدا


www.babapooldar.mihanblog.com

دو روز ديگه مونده به انتخابات . مطمئنا" همه مردم تصميمشون روگرفتند . منم كانديد خودمو انتخاب كردم . راستش از آقاي رضايي خيلي خوشم مياد چون از هر سه كانديد ديگه با برنامه تره ، از همشون توي مناظره ها مسلط تر ، مودب تر و موفق تر بوده و بخاطر چندتا راي بيشتر اعتقاداتشو زيرپا نذاشته  و از همه مهمتر توي مناظره آخر بطور ماهرانه اي مقابل رقيبش كه زماني شاگردش در سپاه بود ايستاد و محترمانه اشتباهاتش رو به او متذكر شد .

 

در هر حال با تمام احترام و علاقه اي كه به آقاي محسن رضايي دارم من كانديد خودم رو مير حسين موسوي اعلام مي كنم به دلايل ذيل :

 

1-  در صورت انتخاب شدن ، ايشان از همه گروهها (چپ و راست ) در دولت خود استفاده مي كند و اين امر باعث تقويت دولت مي گردد .

2-   آقاي موسوي در دولت خود بطور حتم از آقاي رضايي به عنوان عنصر كليدي استفاده خواهد كرد .

3-  حضور آقاي قاليباف كه من شخصا" به ايشان علاقه مندم در دولت آقاي موسوي انكار ناپذير است .

4-   تمامي دولتهاي قبل بجز دولت نهم به عنوان پشتوانه دولت آقاي موسوي مي باشند .

5-  آقاي خاتمي كه عملكرد مثبت دولت 8 ساله اش بر همگان روشن مي باشد بطور قاطع از آقاي موسوي حمايت نمود .

6-   هشت سال سابقه مديريت موفق كشور در زمان جنگ نابرابر با عراق را دارد.

7-  در دوران نخست وزيري ايشان با كمترين درآمد نفتي، كمترين تورم ، كمترين نرخ بيكاري و بهترين شرايط اقتصادي را با توجه به جنگ زده بودن كشوراجرا نمود .

8- از همه مهمتر براي جلوگيري از پراكندگي آرا مي بايست بر روي يك كانديد اجماع شود و در حال حاضر ايشان بيشترين شانس را در برابر دو كانديد ديگر براي گذر از آقاي احمدي نژاد دارند .

 

اگر دوستان نظري دارند لطفا" در بخش نظرات اعلام نمايند

+ نوشته شده توسط مهدی دوستی در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 و ساعت 11:32 |

من راي نمي دهم

توراي نمي دهي

                             او راي مي آورد

 پس

 من راي مي دهم

تو راي مي دهي

 تا

                             او راي نياورد

+ نوشته شده توسط مهدی دوستی در یکشنبه هفدهم خرداد 1388 و ساعت 12:10 |
همچو نی می نالم از سودای دل
 آتشی در سینه دارم جای دل
من که با هر داغ پیدا ساختم
سوختم از داغ نا پیدای دل
همچو موجم یک نفس آرام نیست
بسکه طوفان زا بود دریای دل
دل اگر از من گریزد وای من
غم اگر از دل گریزد وای دل
ما ز رسوایی بلند آوازه ایم
نامور شد هر که شد رسوای دل
خانه مور است و منزلگاه بوم
 آسمان با همت والای دل
گنج منعم خرمن سیم و زر است
گنج عاشق گوهر یکتای دل
در میان اشک نومیدی رهی
خندم از امیدواریهای دل

+ نوشته شده توسط مهدی دوستی در یکشنبه هفدهم خرداد 1388 و ساعت 11:53 |

 آيا مي دانيد پوست نارگيل را از آن جدا كنيد ؟ آيا كي دانيد چگونه هندوانه ، گريپ فوروت و خرمالوي رسيده را تشخيص دهيد؟ و...براي دانستن اين نكات اين مقاله را بخوانيد.
يک نکته در مورد روش شکستن نارگيل:
براي شکستن نارگيل به اين صورت عمل کنيد: ابتدا الياف آنرا کاملاً از نارگيل جدا کنيد، بر روي نارگيل لکه هايي مانند چشم وجود دارد آن قسمت را سوراخ کنيد و شيره داخل نارگيل را کاملاً از آن خارج کنيد.سپس نارگيل را داخل تابه قرار داده به مدت 30 الي 60 دقيقه گذاشته تا با حرارات ْ350 بپزد بعد از اين زمان بگذاريد تا
پوست آن سرد شود. سپس با يک ضربه چکش پوست نارگيل را از آن جدا کنيد.
چند نکته در مورد گرفتن آب ميوه:
در نظر داشته باشيد که وقتي مي خواهيد آب ميوه بگيريد به مقدار مصرف تهيه کنيد. زيرا مثلا اگر آب هويج بماند، تلخ و اگر آب سيب مدتي بماند سياه مي شود.

پوست کندن گردوي تازه :
اگرمي خواهيد
پوست گردوي سبز را از آن جدا کنيد و دستتان سياه نشود ، داخل ظرف پر از آب، پوست گردو را بکنيد.

مغز گردوي سالم :
اگر مي خواهيد مغز گردو را سالم از
پوست آن جدا کنيد، گردوها را يک شب تمام، داخل آب نمک خيس کنيد، سپس به آرامي پوست آن را شکسته و مغزگردو را بيرون بياوريد.
تشخيص گريپ فورت خوب:
از ضخامت و کلفتي
پوست گريپ فورت به آبدار بودن يا نبودن آن مي توانيد پي ببريد. براي تشخيص اينکه گريپ فورت ضخيم است يا نازک به انتهاي آن يعني قسمتي که به ساقه مربوط مي شود توجه کنيد. در اين قسمت از گريپ فورت برآمدگي ايجاد شده است و اصولاً ناصاف و پر چين به نظر مي رسد که پوست آن ضخيم است و هر چه پوست گريپ فورت ضخيم تر باشد پر آب تر است.

تشخيص طالبي رسيده:
دستتان را بر روي
پوست طالبي بکشيد اگر زبر بود طالبي رسيده است.

تشخيص هندوانه رسيده:
براي تشخيص هندوانه رسيده مي توانيد از دو روش استفاده کنيد:
1- دو دستتان را در دو طرف هندوانه قرار دهيد، و فشار دهيد اگر صدايي از آن بگوش رسيد هندوانه رسيده است.
2- با انگشت به هندوانه ضربه بزنيد اگر صداي طبل مانند و بلندي داشت هندوانه رسيده است.

رسيده شدن خرمالوي نارس :
اگر خرمالوي شما نارس است ، آنها را در کنار هم بچينيد و در گوشه اي بگذاريد . تا در همين حال بماند خرمالوها رسيده و شيرين مي شود .

رسيده شدن هلوي نارس :
اگر مي خواهيد هلوي کال به سرعت رسيده شود ، هلوها را در جعبه اي که با روزنامه آن را پوشانده ايد ، قرار دهيد . به اين ترتيب گازهاي متصاعد خارج نشده و باعث رسيدن سريع هلو مي شود .

آب ميوه منجمد :
اگر مي خواهيد از آب ميوه اي استفاده کنيد که در آن فصل وجود ندارد ، مي توانيد در فصلي که آن ميوه وجود دارد ، آن را ذخيره کنيد . به اين صورت که آب ميوه مورد نظر مانند ليمو ترش يا شربت نعناع و يا آب نارنج را درون قالب يخ ريخته تا ببندد . سپس آن را از قالب جدا کرد و درون کيسه پلاستيکي قرار دهيد و داخل فريزر نگهداريد تا در زمان مورد نظر يکي از اين قالب ها را درون ليوان شربت بيندازيد و از آن استفاده کنيد .

+ نوشته شده توسط مهدی دوستی در یکشنبه هفدهم خرداد 1388 و ساعت 11:52 |

  وقتي سارا دخترك هشت ساله‌اي بود، شنيد كه پدر و مادرش درباره برادر كوچكترش صحبت مي‌كنند. فهميد كه برادرش سخت بيمار است و آنها پولي براي مداواي او ندارند. پدر به تازگي كارش را از دست داده بود و نمي‌توانست هزينه جراحي پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنيد كه پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه مي‌تواند پسرمان را نجات دهد.

 سارا با ناراحتي به اتاق خوابش رفت و از زير تخت قلك كوچكش را در آورد. قلك را شكست، سكه‌ها را روي تخت ريخت و آنها را شمرد، فقط پنج دلار!

بعد آهسته از در عقبي خانه خارج شد و چند كوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوي پيشخوان انتظار كشيد تا داروساز به او توجه كند ولي داروساز سرش شلوغ‌تر از آن بودكه متوجه بچه‌اي هشت ساله شود.
 دخترك پاهايش را به هم مي‌زد و سرفه مي‌كرد ولي داروساز توجهي نمي‌كرد. بالاخره حوصله سارا سر رفت و سكه‌ها را محكم روي شيشه پيشخوان ريخت.
  داروساز جا خورد، رو به دخترك كرد و گفت: چه مي‌خواهي؟
دخترك جواب داد:‌ برادرم خيلي مريض است، ميخواهم معجزه بخرم.
داروساز با تعجب پرسيد: ببخشيد؟!
دخترك توضيح داد: برادر كوچك من، داخل سرش چيزي رفته و بابايم مي‌گويد كه فقط معجزه مي تواند او را نجات دهد. من ميخواهم معجزه بخرم، قيمتش چند است؟!
داروساز گفت: متأسفم دختر جان، ولي ما اينجا معجزه نمي‌فروشيم.

چشمان دخترك پر از اشك شد و گفت: شما را به خدا، او خيلي مريض است، بابايم پول ندارد تا معجزه بخرد اين هم تمام پول من است، من كجا مي‌توانم معجزه بخرم؟
 مردي كه گوشه ايستاده بود و لباس تميز و مرتبي داشت، از دخترك پرسيد چقدر پول داري؟
دخترك پولها را كف دستش ريخت و به مرد نشان داد. مرد لبخندي زد و گفت: آه چه جالب، فكر مي‌كنم اين پول براي خريد معجزه برادرت كافي باشد!
بعد به آرامي دست او را گرفت و گفت:‌ من ميخواهم برادر و والدينت را ببينم، فكر مي‌كنم معجزه برادرت پيش من باشد.
آن مرد دكتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شيكاگو بود.
  فرداي آن روز عمل جراحي روي مغز پسرك با موفقيت انجام شد و او از مرگ نجات يافت.

پس از جراحي، پدر نزد دكتر رفت و گفت: از شما متشكرم، نجات پسرم يك معجزه واقعي بود. مي‌خواهم بدانم بابت هزينه عمل جراحي چقدر بايد پرداخت كنم؟
  دكتر لبخندي زد و گفت:‌ فقط پنج دلار

+ نوشته شده توسط مهدی دوستی در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 و ساعت 12:53 |

مطمئناً می دانید كه اولین تاثیر در مصاحبه شغلی اهمیت زیادی دارد، و احتمالاً هم این نكته را رعایت كرده اید، چون الان یك كار جدید دارید. اما آیا می دانستید در شروع كردن یك كار جدید هم اولین تاثیر اهمیت دارد؟ طی چند ساعت، روز یا حتی هفته اول كه كار جدیدی را شروع می كنید، رئیس جدید شما و همكارانتان تفكر خود را نسبت به شما شكل می دهند و همین مسئله مابقی زمانی را كه با این كارفرما میگذرانید را تعیین میكند. مثلاً اگر از همان ابتدا بعنوان فردی كه از زیر بار مسئولیت شانه خالی می كند شناخته شوید، خیلی سخت می توانید آن برچسبی كه بهتان چسبیده است را بكنید و جایگاهتان را تغییر دهید، حتی اگر واقعاً لیاقتش را داشته باشید. برعكس این، اگر در چند هفته اول سخت كار كنید، بعدها رئیس و همكارانتان خیلی راحت تر از سر اشتباهاتتان می گذرند.

در زیر به 10 نكته برای ایجاد تاثیری فوق العاده روی رئیس و همكارانتان اشاره می كنیم :

1-
بین كارها كمی استراحت كنید.
اگر قبل از رفتن به سراغ یك كار جدید كمی به خودتان استراحت دهید، می توانید برنامه های كاری قبل را از ذهنتان پاك كرده و خودتان را برای برنامه های جدید آماده كنید. انسانها مخلوقات عادت هستند. هر شغلی، مخصوصاً كاری كه مدت زمان زیادی در آن بوده باشید، یك نوع عادت و روتین در زندگیتان ایجاد می كند و باعث می شود بدون اینكه خودتان بخواهید، میلی به تغییر نداشته باشید. حیت چند روز استراحت بین كار قدیم و كاری كه تازه می خواهید شروع كنید میتواند به شما كمك كند خودتان را برای روتین كاری جدید و محیط كارتان آماده كنید.

2-
تحقیق كنید.
احتمالاً طی دوره مصاحبه ها و مقدمات شروع كار روی كارفرمای جدیدتان خوب تحقیق كرده اید. الان وقتش رسیده كه تحقیقاتتان را تمام كنید و درك خودتان را درمورد كارفرمای جدید تكمیل كنید. اگر بین كار قدیم و كار جدیدتان چند روز استراحت بیندازید می توانید از آن زمان برای این منظور استفاده كنید. برای تحقیق كردن درمورد كارفرمای جدید، هر نوشته ای در مورد این شركت جدید به شما كمك می كند، از جمله كتاب راهنمای كارمندان. هدف شما دو جنبه دارد: یكی فهمیدن در مورد كاری كه شركتتان انجام می دهد و اینكه شما به چه درد آن می خورید و یكی برای دانستن اینكه چه انتظاری از محیط كارتان داشته باشید. اگر شما یا كسی در شبكه تخصصیتان كسی را در آن شركت می شناسد، برنامه بریزید و قبل از روز اول قرار ملاقاتی برای ناهار یا یك قهوه با او بگذارید و با این روش از او اطلاعات بگیرید.

3-
حرفه ای لباس بپوشید.
نشان دادن یك ظاهر مرتب، تاثیر مثبتی بر كلاس و عادات كار شما دارد. درنتیجه، وقتی كار جدید را شروع می كنید، باید یك تا دو درجه بالاتر از سطح كارتان لباس بپوشید. وقتی چند روز مهم و حیاتی اول تمام شد، می توانید كمی راحت تر لباس بپوشید بدون اینكه نگران باشید دیگران تصور كنند وضعیت مالیتان خوب نیست.

4-
زود بیایید، دیر بروید.
اگر قرار باشد دیرتر از همه وارد شركت شوید و زودتر از همه خارج شوید، باعث می شود دیگران تصور كنند علاقه ای به بودن در آن محیط ندارید. این میتواند خیلی خطرناك باشد، مخصوصاً در چند هفته اول شروع كارتان. درعوض، سعی كنید همیشه كمی زودتر از بقیه به محل كارتان برسید و برای ترك آنجا هم عجله نداشته باشید. این كار باعث می شود همه تصور كنند به كارتان علاقه مند هستید و بعدها اگر یك روز دیر سر كار برسید همه فكر می كنند كه حتماً مشكل مهمی داشته اید.

5-
همكارانتان را بشناسید.
برای جا افتادن در محل كارتان باید سعی كنید خودتان را وارد شبكه اجتماعی شركت كنید. چه دوست داشته باشید و چه نداشته باشید، بیشترین ساعات روزتان را با همین افراد می گذرانید. علاوه بر این، نظرات این افراد می تواند مستقیماً بر موفقیت شما در كارتان تاثیر داشته باشد و هیمنطور باعث می شود ساعات بهتری در محل كار داشته باشید. هر كاری كه می كنید، فقط سعی كنید خودتان را از همكاران جدیدتان دور نكنید. با اینكه ممكن است دوست داشته باشید با همكاران سابقتان ناهار بخورید اما با اینكار فقط به همكاران جدیدتان نشان می دهید كه یكی از آنها نیستید. پس سعی كنید با همكاران جدیدتان در ساعات ناهار و چای ارتباط برقرار كنید.

6-
كمك بخواهید.
یكی دیگر از كارهایی كه برای جا افتادن در محل كار جدید لازم است انجام دهید، كمك خواستن است. اما خیلی از افراد تصور می كنند اینكار ناتوانی و ضعف آنها را نشان می دهد. درواقعیت، برعكس این مسئله صادق است. اگر از همكارنتان تقاضای كمك نكنید، فقط خودتان را از آنها دور میكنید و از این گذشته وقت و انرژی زیادی برای اشتباهات غیرقابل اجتناب هدر می دهید. اما ممكن است دوست نداشته باشید یك سوال را بارها و بارها بپرسید. اگر فكر می كنید به خاطر سپردن یك كار پیچیده برایتان سخت است، یا كلاً حافظه خوبی ندارید، وقتی از همكارانتان كمك می خواهید نت برداری كنید. اگر هر سوال را فقط یكبار بپرسید، رئیس و همكارانتان مطمئن می شوند كه باهوش و قابل هستید.

7-
داوطلب شوید.
در چند هفته اول هر كار مطمئناً كارفرمایتان كار سبك تری نسبت به بقیه همكارانتان به شما محول می كند. بااینكه انتظار نمی رود خیلی زود پیشرفت كنید اما رئیستان انتظار دارد وقتی برای انجام كار بیشتر آمادگی پیدا كردید خودتان اعلام كنید. از آن چند هفته كار سبك استفاده كنید و خیلی خوب روی كارتان تمركز كنید و هر كاری كه به شما محول می شود را با دقت و درستی انجام دهید و سعی كنید در كارتان وارد شوید. و خودتان به ناظر شركت بگویید كه آمادگی كار بیشتر یا یك مسئولیت جدید را دارید. هرچه زودتر بتوانید برای انجام كار سنگین تر آماده شوید، تاثیر بهتری هم روی رئیس و همكارانتان میگذارید. حتی می توانید برای انجام برخی پروژه های خاص داوطلب شوید. اما یادتان باشد فقط زمانی اینكار را بكنید كه مطمئنید با وجود وظائف خودتان از عهده آن برمی آیید.

8-
برنامه ریزی كنید.
داشتن یك برنامه باعث می شود خوب كارهایتان را كنترل كنید و در همان چند هفته اول به اهدافتان برسید. برنامه شما باید شامل همه چیزهایی كه باید یاد بگیرید بشود، و همچنین چند هدف برای خودتان كه به شما انگیزه دهد. اهدافتان و مهارت هایی كه باید یاد بگیرید را به ترتیب اهمیت اولویت بندی كنید. یادتان باشدف نكته این است كه برای خودتان چالش ایجاد كنید تا برایتان ایجاد انگیزه شود اما نه آنقدر كه كلاً از كار كردن دلسرد شوید. كار قشنگی كه می توانید بكنید این است كه اهدافتان و همچنین پیشرفتتان را به اطلاع رئیستان برسانید. بااینكه ممكن است تصور كنید این كارتان خودنمایی باشد، اما برای رئیستان نشانه جاه طلبی و نظم شماست.

9-
با رئیستان ارتباط برقرار كنید.
همانطور كه مطلع كردن رئیس از اهدافتان می تواند به گذاشتن یك تاثیر خوب و مثبت بر روی او، به شما كمك كند، صحبت كردن درمورد سایر جوانب كار كردنتان هم می تواند اعتماد و اطمینان او را نسبت به شما جلب كند. رئیستان به این دلیل شما را استخدام كرده است كه به نظرش بهترین فرد برای آن كار می آمدید؛ به عبارت دیگر او روی شما ریسك كرده است و مطمئناً دوست دارد از پیشرفت های شما در اطلاع باشد.

10-
دیدگاهی مثبت داشته باشید.
افراد خوشبین همیشه تاثیر بهتری روی دیگران می گذارند. كسانیكه برای كار و مسئولیت ها و مشكلات جدیدشان دیدگاهی مثبت دارند و خوشبین هستند، مطمئناً بیشتر مورد پسند عموم قرار می گیرند. وقتی با افراد جدید یا همكارانتان برخورد می كنید، همیشه لبخند بزنید. از گله و شكایت درمورد چیزی بپرهیزید . طی چند هفته اول از غیبت كردن های همكارانتان درمورد محل كار، خود را دور كنید.

اهمیت تاثیر خوب :
اگر از آندسته افراد باشید كه زود به زود كارشان را عوض می كنند، ممكن است بپرسید چه اهمیتی دارد كه دیگر تاثیر خوبی روی بقیه بگذارید. با اینكه اینكار فقط یك راه حل كوتاه مدت برای شماست اما هنوز هم می تواند روی روند و زندگی شغلی شما تاثیرگذار باشد. یك تاثیر خوب روی رئیس می تواند به شما كمك كند خیلی زود در كارتان پیشرفت كنید و ترفیع بگیرید. علاوه بر این با شروع كردن یك كار جدید می توانید ارتباطات اجتماعی دراز مدتی در زمینه كاری برای خودتان درست كنید.

نكات اضافه برای ساده كردن شروع كار جدید :
::
قبل از شروع كار جدید وقت بگذارید و كمی در مورد شركت مورد نظرتان تحقیق كنید. ببینید چه كارهایی میتوانید درمورد كارفرمای جدیدتان انجام دهید تا نظر مثبت او را به خودتان جلب كنید. ببینید كسی را پیدا می كنید كه بعضی از این همكاران جدیدتان را بشناسد و از او بخواهید قبل از روز اول كارتان، شما را به او معرفی كند.

:: درمورد لباسی كه قرار است در هفته اول كار تنتان كنید خوب فكر كنید. یادتان باشد برای شروع باید معقول ترین و بهترین لباستان را تنتان كنید و بعد كم كم لباسهای راحت تری بپوشید. اگر باید لباس بخرید یا چند دست از لباس های قدیمیتان را مرتب كرده و بپوشید، حتماً قبل از روز اول اقدام كنید.

:: راه های خانه تا شركت را خوب بررسی كنید و كوتاهترین آنها را پیدا كنید. مطمئناً دوست ندارید روز اول كار دیر برسید ...

 

 

+ نوشته شده توسط مهدی دوستی در یکشنبه سوم خرداد 1388 و ساعت 13:47 |

مورخان می‌نویسند: اسکندر روزی به یکی از شهرهای ایران (احتمالا در حوالی خراسان)

  حمله می‌کند، با کمال تعجب مشاهده می‌کند که دروازه آن شهر باز می‌باشد و با این که خبر آمدن او به شهر پیچیده بود مردم زندگی عادی خود را ادامه می‌دادند. باعث حیرت اسکندر بود  زیرا در هر شهری که سم اسبان لشگر او به گوش می‌رسید عده‌ای از مردم آن شهر از وحشت بیهوش می‌شدند و بقیه به خانه‌ها و دکان‌ها پناه می‌بردند، ولی اینجا زندگی عادی جریان داشت.

اسکندر از فرط عصبانیت شمشیر خود را کشیده و زیر گردن یکی از مردان شهر می‌گذارد و

می گوید: من اسکندر هستم.

  مرد با خونسردی جواب می‌دهد: من هم ابن عباس هستم.

  اسکندر با خشم فریاد می‌زند: من اسکندر مقدونی هستم، کسی که شهرها را به آتش کشیده، چرا از من نمی‌ترسی مرد جواب می‌دهد: من فقط از یکی می‌ترسم و او هم خداوند است.

اسکندر به ناچار از مرد می‌پرسد: پادشاه شما کیست؟مرد می‌گوید: ما پادشاه نداریم

مرد می‌گوید: ما فقط یک ریش سفید داریم و او در آن طرف شهر زندگی می‌کند.

اسکندر با گروهی از سران لشکر خود به طرف جایی که مرد نشانی داده بود، حرکت می‌کنند   در میانه راه با حیرت به چاله‌هایی می‌نگرد که مانند یک قبر در جلوی هر خانه کنده شده بود.

 لحظاتی بعد به قبرستان می‌رسند، اسکندر با تعجب نگاه می‌کند و می‌بیند روی هر سنگ قبر نوشته شده: ابن عباس یک ساعت زندگی کرد و مرد. ابن علی یک روز زندگی کرد و مرد   ابن یوسف ده دقیقه زندگی کرد و مرد!

اسکندر برای اولین بار عرق ترس بر بدنش می‌نشیند، با خود فکر می‌کند این مردم حقیقی‌اند یا اشباح هستند؟ سپس به جایگاه ریش سفیده ده می‌رسد و می‌بیند پیر مردی موی سفید و لاغر در  چادری نشسته و عده‌ای به دور او جمع هستند.

  اسکندر جلو می‌رود و می‌گوید: تو بزرگ و ریش سفید این مردمی؟

  پیر مرد می‌گوید: آری، من خدمت‌گزار این مردم هستم!

اسکندر می‌گوید: اگر بخواهم تو را بکشم، چه می‌کنی؟

  پیرمرد آرام و خونسرد به او نگاه کرده می‌گوید: خب بکش! خواست خداوند بر این است که به دست تو کشته شوم!

اسکندر می‌گوید: و اگر نکشم؟

 پیرمرد می‌گوید: باز هم خواست خداست که بمانم و بار گناهم در این دنیا افزون گردد.

  اسکندر سر در گم و متحیّر می‌گوید: ای پیرمرد من تو را نمی‌کشم، ولی شرط دارم.

  پیرمرد می‌گوید: اگر می‌خواهی مرا بکش، ولی شرط تو را نمی‌پذیرم.

 اسکندر ناچار و کلافه می‌گوید: خیلی خوب، دو سوال دارم، جواب مرا بده و من از اینجا

 می‌روم.

پیرمرد می گوید: بپرس!

اسکندر می‌پرسد: چرا جلوی هر خانه یک چاله شبیه قبر است؟ علت آن چیست؟

پیرمرد می‌گوید: علتش آن است که هر صبح وقتی هر یک از ما که از خانه بیرون می‌آییم، به خود می‌گوییم: فلانی! عاقبت جای تو در زیر خاک خواهد بود، مراقب باش! مال مردم را

 نخوری و به ناموس مردم تعدی نکنی و این درس بزرگی برای هر روز ما می‌باشد!

اسکندر می‌پرسد: چرا روی هر سنگ قبر نوشته ده دقیقه، فلانی یک ساعت، یک ماه، زندگی کرد و مرد؟!

 پیرمرد جواب می‌دهد: وقتی زمان مرگ هر یک از اهالی فرا می‌رسد، به کنار بستر او

  می‌رویم و خوب می‌دانیم که در واپسین دم حیات، پرده‌هایی از جلوی چشم انسان برداشته می‌شود و او دیگر در شرایط دروغ گفتن و امثال آن نیست!

از او چند سوال می‌کنیم:

  چه علمی آموختی؟ و چه قدر آموختن آن به طول انجامید؟

چه هنری آموختی؟ و چه قدر برای آن عمر صرف کردی؟

برای بهبود معاش و زندگی مردم چه قدر تلاش کردی؟ و چقدر وقت برای آن گذاشتی؟

  او که در حال احتضار قرار گرفته است، مثلا" می‌گوید: در تمام عمرم به مدت یک ماه هر

  روز یک ساعت علم آموختم، یا برای یادگیری هنر یک هفته هر روز یک ساعت تلاش کردم.

یا اگر خیر و خوبی کردم، همه در جمع مردم بود و از سر ریا و خودنمایی! ولی یک شبی

 مقداری نان خریدم و برای همسایه‌ام که می‌دانستم گرسنه است، پنهانی به در خانه‌اش رفتم و خورجین نان را پشت در نهادم و برگشتم!

بعد از آن که آن شخص می‌میرد، مدت زمانی را که به آموختن علم پرداخته، محاسبه کرده، و روی سنگ قبرش حک می‌کنیم: ابن یوسف یک ساعت زندگی کرد و مرد!

یا مدت زمانی را که برای آموختن هنر صرف کرده محاسبه، و روی سنگ قبرش حک

می‌کنیم: ابن علی هفت ساعت زندگی کرد و مرد و یا برای بهبود زندگی مردم تلاشی را که به انجام رسانده، زمان آن را حساب کرده و حک می‌کنیم: ابن یوسف یک ساعت زندگی کرد و مرد. یعنی، عمر مفید ابن یوسف یک ساعت بود!

  بدین‌سان، زندگی ما زمانی نام حقیقی بر خود می‌گیرد که بر سه بستر، علم، هنر، مردم،

  مصرف شده باشد که باقی همه خسران و ضرر است و نام زندگی آن بر نتوان نهاد!

اسکندر با حیرت و شگفتی شمشیر در نیام می‌کند و به لشکر خود دستور می‌دهد: هیچ‌گونه تعدی به مردم نکند. و به پیرمرد احترام می‌گذارد و شرمناک و متحیر از آن شهر بیرون می‌رود!

فکر می‌کنید: اگر چنین قانونی رعایت شود، روی سنگ قبر ما چه خواهند نوشت؟

   لحظاتی فکرکنیم... بعد عمر مفید خود را محاسبه کنیم!

+ نوشته شده توسط مهدی دوستی در یکشنبه سوم خرداد 1388 و ساعت 13:46 |


1- دستمزد تشخيص
مهندسي بود كه در تعمير دستگاه هاي مكانيكي استعداد و تبحر داشت. او پس از
30 سال خدمت صادقانه با ياد و خاطري خوش باز نشسته شد. دو سال بعد، از طرف شركت
درباره رفع اشكال به ظاهر لاينحل يكي از دستگاه هاي چندين ميليون دلاري با او
تماس گرفتند. آنها هر كاري كه از دستشان بر مي آمد انجام داده بودند و هيچ كسي
نتوانسته بود اشكال را رفع كند.
بنابراين، نوميدانه به او متوسل شده بودند كه در رفع بسياري از اين مشكلات
موفق بوده است. مهندس، اين امر را به رغبت مي پذيرد. او يك روز تمام به وارسي
دستگاه مي پردازد و در پايان كار، با يك تكه گچ علامت ضربدر روي يك قطعه مخصوص
دستگاه مي كشد و با سربلندي مي گويد: «اشكال اينجاست!»
آن قطعه تعمير مي شود و دستگاه بار ديگر به كار مي افتد. مهندس دستمزد خود را
50000 دلار معرفي مي كند. حسابداري تقاضاي ارائه گزارش و صورتحساب مواد مصرفي
مي كند و او بطور مختصر اين گزارش را مي دهد: «بابت يك قطعه گچ: 1 دلار و بابت
دانستن اينكه ضربدر را كجا بزنم: 49999 دلار»


2- سه قطعه معيوب در هر 10000 قطعه
درباره كيفيت محصولات و استانداردهاي كيفيت در ژاپن بسيار شنيده ايد. اين
داستان هم كه در مورد شركت آي بي ام اتفاق افتاده در نوع خود شنيدني است. چند
سال پيش، آي بي ام تصميم گرفت كه توليد يكي از قطعات كامپيوترهايش را به
ژاپنيها بسپارد. در مشخصات توليد محصول نوشته بود: سه قطعه معيوب در هر 10000
قطعه اي كه توليد مي شود قابل قبول است. هنگاميكه قطعات توليد شدند و براي آي
بي ام فرستاده شدند، نامه اي همراه آنها بود با اين مضمون «مفتخريم كه سفارش
شما را سر وقت آماده كرده و تحويل مي دهيم. براي آن سه قطعه معيوبي هم كه
خواسته بوديد خط توليد جداگانه اي درست كرديم و آنها را هم ساختيم. اميدواريم
اين كار رضايت شما را فراهم سازد.»

 

3- خود ارزيابي
پسر كوچكي وارد مغازه اي شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روي جعبه
رفت تا دستش به دكمه هاي تلفن برسد و شروع كرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه
پسر بود و به مكالماتش گوش مي داد..
پسرك پرسيد: «خانم، مي توانم خواهش كنم كوتاه كردن چمن هاي حياط خانه تان را به
من بسپاريد؟»
زن پاسخ داد: «كسي هست كه اين كار را برايم انجام مي دهد.»
پسرك گفت: «خانم، من اين كار را با نصف قيمتي كه او مي دهد انجام خواهم داد.»
زن در جوابش گفت كه از كار اين فرد كاملا راضي است.
پسرك بيشتر اصرار كرد و پيشنهاد داد: «خانم، من پياده رو و جدول جلوي خانه را
هم برايتان جارو مي كنم. در اين صورت شما در يكشنبه زيباترين چمن را در كل شهر
خواهيد داشت.» مجددا زن پاسخش منفي بود.
پسرك در حالي كه لبخندي بر لب داشت، گوشي را گذاشت. مغازه دار كه به صحبت هاي
او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: «پسر...، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر
اينكه روحيه خاص و خوبي داري دوست دارم كاري به تو بدهم.»
پسر جوان جواب داد: «نه ممنون، من فقط داشتم عملكردم را مي سنجيدم. من همان كسي
هستم كه براي اين خانم كار مي كند..»


 4- مار را چگونه بايد نوشت؟
روستايي بود دور افتاده كه مردم ساده دل و بي سوادي در آن سكونت داشتند. مردي
شياد از ساده لوحي آنان استفاده كرده و بر آنان به نوعي حكومت مي كرد. برحسب
اتفاق گذر يك معلم به آن روستا افتاد و متوجه دغلكاري هاي شياد شد و او را
نصيحت كرد كه از اغفال مردم دست بردارد و گرنه او را رسوا مي كند. اما مرد شياد
نپذيرفت. بعد از اتمام حجت
٬ معلم با مردم روستا از فريبكاري هاي شياد سخن گفت و
نسبت به حقه هاي او هشدار داد. بعد از كلي مشاجره بين معلم و شياد قرار بر اين
شد كه فردا در ميدان روستا معلم و مرد شياد مسابقه بدهند تا معلوم شود كداميك
باسواد و كداميك بي سواد هستند. در روز موعود همه مردم روستا در ميدان ده گرد
آمده بودند تا ببينند آخر كار، چه مي شود.
شياد به معلم گفت: بنويس «مار»
معلم نوشت: مار
نوبت شياد كه رسيد شكل مار را روي خاك كشيد.
و به مردم گفت: شما خود قضاوت كنيد كداميك از اينها مار است؟
مردم كه سواد نداشتند متوجه نوشته مار نشدند اما همه شكل مار را شناختند و به
جان معلم افتادند تا مي توانستند او را كتك زدند و از روستا بيرون راندند.
شرح حكايت :
اگر مي خواهيم بر ديگران تأثير بگذاريم يا آنها را با خود همراه كنيم بهتر است
با زبان، رويكرد و نگرش خود آنها، با آنها سخن گفته و رفتار كنيم.. هميشه نمي
توانيم با اصول و چارچوب فكري خود ديگران را مديريت كنيم. بايد افكار و مقاصد
خود را به زبان فرهنگ، نگرش، اعتقادات، آداب و رسوم و پيشينه آنان ترجمه كرد و
به آنها داد

5- آيا نقطه ضعف مي تواند نقطه قوت باشد؟
كودكي ده ساله كه دست چپش در يك حادثه رانندگي از بازو قطع شده بود براي تعليم
فنون رزمي جودو به يك استاد سپرده شد. پدر كودك اصرار داشت استاد از فرزندش يك
قهرمان جودو بسازد. استاد پذيرفت و به پدر كودك قول داد كه يك سال بعد مي تواند
فرزندش را در مقام قهرماني كل باشگاهها ببيند. در طول شش ماه استاد فقط روي
بدنسازي كودك كار كرد و در عرض اين شش ماه حتي يك فن جودو را به او تعليم نداد.
بعد از شش ماه خبر رسيد كه يك ماه بعد مسابقات محلي در شهر برگزار ميشود. استاد
به كودك ده ساله فقط يك فن آموزش داد و تا زمان برگزاري مسابقات فقط روي آن تك
فن كار كرد. سرانجام مسابقات انجام شد و كودك توانست در ميان اعجاب همگان، با
آن تك فن همه حريفان خود را شكست دهد. سه ماه بعد كودك توانست در مسابقات بين
باشگاهها نيز با استفاده از همان تك فن برنده شود. وقتي مسابقات به پايان رسيد،
در راه بازگشت به منزل، كودك از استاد راز پيروزي اش را پرسيد. استاد گفت: دليل
پيروزي تو اين بود كه اولا به همان يك فن به خوبي مسلط بودي. ثانيا تنها اميدت
همان يك فن بود و سوم اينكه تنها راه شناخته شده براي مقابله با اين فن، گرفتن
دست چپ حريف بود، كه تو چنين دستي نداشتي

 

+ نوشته شده توسط مهدی دوستی در یکشنبه سوم خرداد 1388 و ساعت 8:16 |

 

شما همواره مطالب مربوط به تاريخ و فرهنگ ميهن عزيزمان را بازتاب داده‌ايد. خواهش مي‌کنم اين خبر را روي سايت خودتان قرار دهيد تا خوانندگان سايتتان که تعداشان بيشتر از چند هزار نفر در روز است با ثبت امضاي خودشان به تاريخ و شکوه اين سرزمين خدمتي کرده باشند:

جوان 24ساله ايراني به ‏نامِ حميد نظري در اقدامي ابتکاري و افتخارآفرين، ترتيبي داده است که در سايت گوگل سه لينکِ نخست در پاسخ به جست‏وجوي عبارت
Arabian Gulf مخاطب را به جست‏وجوي عبارت
Persian Gulf راهنمايي مي‏کند و سوق مي‏دهد. براي مشاهده شاهکار اين نابغه ايراني، و همچنين براي کمک به تداوم و تحققِ هدفي که او و همه ايرانيان دنبال مي‏کنند، عبارت مجعولِ Arabian Gulf را در گوگل جست‏وجو کنيد و سه لينکِ اولِ پيداشده را باز کنيد. انجام اين کار از سوي شما، اين سه لينک را در صدرِ لينک‏هاي جست‏وجو و مشاهده‏شده قرار مي‏دهد.

اين نکته مهم را هم به ياد داشته باشيد که تا ثبتِ يک‏ميليون امضا براي بازگرداندنِ نام «خليج‏فارس» به نقشه ماهواره‏اي و آنلاينِ گوگل‏ارث، هنوز به تعداد قابل‏توجهي امضا نياز داريم. پس هنوز هم بايد اين نشاني را براي هر ايراني که مي‏شناسيم، بفرستيم :
http://www.petitiononline.com/ sos02082/

 

+ نوشته شده توسط مهدی دوستی در یکشنبه سوم خرداد 1388 و ساعت 8:15 |

پس کيمياي سعادت، ياد خداست، و او محرّک عضلات به سوي موجبات سعادت مطلقه است؛ و توسل به وسائط استفاضه از منبع خيرات، به واسطه وسائل مقرره خودش است. بايد اهتدا به هدايات آنها نماييم و رهروي به رهبري آنها نماييم تا کامياب شويم.

 

دستورالعمل اول
بسمه تعالي
الحمدلله رب العالمين، و الصلاة علي سيد الأنبياء و المرسلين، و علي آله سادة الأوصياء الطاهرين و علي جميع العترة المعصومين، واللعن الدائم علي أعدائهم أجمعين.


جماعتي از اين جانب، طلب موعظه و نصيحت مي کنند؛ اگر مقصودشان اين است که بگوئيم و بشنوند و بار ديگر در وقت ديگر، بگوييم و بشنوند، حقير عاجزم و بر اهل اطلاع پوشيده نيست.


و اگر بگويند کلمه اي مي خواهيم که امّ الکلمات باشد و کافي براي سعادت مطلقه دارين باشد، خداي تعالي قادر است که از بيان حقير، آن را کشف فرمايد و به شما برساند.


پس عرض مي کنم که غرض از خلق، عبوديت است ( و ما خلقت الجن و الانس إلا ليعبدون. سوره ذاريات/56 ) و حقيقت عبوديت؛ ترک معصيت است در اعتقاد که عمل قلب است و در عمل جوارح.


و ترک معصيت، حاصل نمي شود به طوري که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و ياد خدا در هر حال و زمان و مکان و در ميان مردم و در خلوت « ولا أقول سبحان الله و الحمد لله، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه ».


ما امام زمان عجل الله له الفرج را دوست مي داريم، چون امير نحل است؛ امور ما مطلقاً به وسيله او به ما مي رسد؛ و او را پيغمبر صلوات الله عليه براي ما امير قرار داده؛ و پيغمبر را دوست داريم، چون خدا او را واسطه بين ما و خود قرار داده؛ و خدا را دوست داريم، براي اينکه منبع همه خيرات است و وجود ممکنات، فيض اوست.


پس اگر خود و کمال خود را خواهانيم، بايد دوست خدا باشيم؛ و اگر دوست خداييم، بايد دوست وسائط فيوضات از نبيّ و وصيّ، باشيم؛ وگرنه يا دوست خود نيستم، يا دوست واهب العطايا نيستيم، يا دوست وسائط فيوضات نيستيم.
پس کيمياي سعادت، ياد خداست، و او محرّک عضلات به سوي موجبات سعادت مطلقه است؛ و توسل به وسائط استفاضه از منبع خيرات، به واسطه وسائل مقرره خودش است. بايد اهتدا به هدايات آنها نماييم و رهروي به رهبري آنها نماييم تا کامياب شويم.


ديگر توضيح نخواهيد و آنکه عرض شد، ضبط نماييد و در قلب ثبت [کنيد]، خودش توضيح خود را مي دهد.
اگر بگوييد چرا خودت عامل نيستي؟! مي گويم: « اگر بنا بود که بايد بگوييم ما عامليم به هر چه عالميم، شايد حاضر به اين حضور و بيان نمي شديم »؛ لکن دستور، بذل نعمت است، شايد به مقصود برساند؛ « ما أخذ الله علي العباد أن يتعلّموا حتي أخذ علي العماء أن يعلّموا ».


مخفي نماند اگر ميسور شد براي کسي، نصيحت عملّيه بالاتر است از نصايح قوليه « کونوا دعاة إلي الله بغير أاسنتکم »
وفقّنا الله و اياکم لما يرضيه و جنبنا جميعاً عن ما يسخطه و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته والحمدلله أولاً و آخراً والصلوة علي محمد و آله الطاهرين واللعن علي أعدائهم أجمعين.
مشهد، ربيع الثاني 1420

دستور العمل دوم
مشهد ربيع الثاني 1420.
بسمه تعالي
کوچک و بزرگ بايد بدانيم: راه يگانه براي سعادت دنيا و آخرت، بندگي خداي بزرگ است؛ و بندگي، در ترک معصيت است در اعتقاديات و عمليات.
آنچه را که دانستيم، عمل نماييم و آنچه را که ندانستيم، توقف و احتياط نماييم تا معلوم شود، هرگز پشيماني و خسارت، در ما راه نخواهد داشت؛ اين عزم اگر در بنده، ثابت و راسخ باشد، خداي بزرگ، اولي به توفيق و ياري خواهد بود.
والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته، و الصلاة علي محمد و آله الطاهرين، واللعن علي أعدائهم أجمعين.

دستور العمل سوم

بسمه تعالي
گفتم که: الف، گفت: دگر؟ گفتم: هيچ
در خانه اگر کس است، يک حرف بس است
بارها گفته ام و بار دگر مي گويم: « کسي که بداند هر که خدا را ياد کند، خدا همنشين اوست، احتياج به هيچ وعظي ندارد، مي داند چه بايد بکند و چه بايد نکند؛ مي داند که آنچه را که مي داند، بايد انجام دهد، و در آنچه که نمي داند، بايد احتياط کند. »
والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته
الاقل محمد تقي البهجة

دستور العمل چهارم
الأقل محمد تقي البهج
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله وحده، و الصلاة علي سيد انبيائه و علي آله الطيبين، و اللعن أعدائهم اجمعين.
جماعتي از مؤمنين و مؤمنات، طالب نصيحت هستند؛ بر اين مطالبه، اشکالاتي وارد است، از آن جمله:
1. نصيحت در جزئيات است، و موعظه، اعمّ است از کليات و جزئيات؛ ناشناسها و همديگر را نصيحت نمي کنند.
2. « من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم يعلم »؛ « [ من عمل بما علم] کفي ما لم يعلم » ؛ ( والذين جاهدوا فينا، لنهدينهم سبلنا ).


آنچه مي دانيد، عمل کنيد؛ و در آنچه نمي دانيد؛ احتياط کنيد تا روشن شود؛ و اگر روشن شد، بدانيد که بعض معلومات را زير پا گذاشته ايد؛ طلب موعظه از غير عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظي را شنيده ايد و مي دانيد، عمل نکرديد، و گرنه روشن بوديد.


3. همه مي دانند که « رساله عمليه» را بايد بگيرند و بخوانند و بفهمند، و تطبيق عمل بر آن نمايند، و حلال و حرام را با آن تشخيص بدهند؛ و همچنين مدارک شرعيه [را] اگر اهل استنباط باشند؛ پس نمي توانند بگويند:
« ما نمي دانيم چه بکنيم و چه نکنيم. »


4. کساني که به آنها عقيده داريد، نظر به اعمال آنها نماييد، آنچه مي کنند از روي اختيار، بکنيد، و آنچه نمي کنند از روي اختيار، نکنيد؛ و اين، از بهترين راه هاي وصول به مقاصد عاليه است؛ « کونوا دعاة إلي الله بغير ألسنتکم »؛
مواعظ عمليه، بالاتر و مؤثرتر از مواعظ قوليه است. 5. از واضحات است که خواندن قرآن در هر روز، و ادعيه مناسبه اوقات و امکنه، در تعقيبات وغيرآنها؛ و کثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرفه؛ و زيارت علما و صلحاء و همنشيني با آنها، از مرضيات خدا و رسول(ص) است و بايد روز به روز، مراقب زيادتي بصيرت و انس به عبادت و تلاوت و زيارت باشد.


و بر عکس، کثرت مجالست با اهل غفلت، مزيد قساوت و تاريکي قلب و استيحاش از عبادت و زيارات است؛ از اين جهت است که احوال حسنه حاصله از عبادات و زيارات و تلاوتها، به سبب مجالست با ضعفا در ايمان، به سوء حال و نقصان، مبدل مي شوند؛ پس، مجالست با ضعيف الايمان- در غير اضطرار و براي غير هدايت آنها- سبب مي شود که ملکات حسنه خود را از دست بدهد، بلکه اخلاق فاسده آنها را ياد بگيرد:
« جالسوا من يذکرکم الله رؤيته، و يزيد في علمکم منطقه، و يرغبکم في الاخرة عمله. »


6. از واضحات است که ترک معصيت در اعتقاد و عمل، بي نياز مي کند از غير آن؛ يعني غير، محتاج است به آن، و او محتاج غير نيست، بلکه مولد حسنات و دافع سيئات است:
( و ما خلقت الجن و الانس إلا ليعبدون. )
عبوديت ترک معصيت در عقيده و عمل.


بعضي گمان مي کنند که ما از ترک معصيت عبور کرده ايم!! غافلند از اينکه معصيت، اختصاص به کبائر معروفه ندارد، بلکه اصرار بر صغائر هم، کبيره است؛ مثلاً نگاه تند به مطيع، براي تخويف، إيذاءِ محرم است؛ [و] تبسم به عاصي، براي تشويق، اعانت بر معصيت است.


محاسن اخلاق شرعيه و مفاسد اخلاق شرعيه، در کتب و رسائل عمليه، متبين شده اند. دوري از علما و صلحا، سبب مي شود که سارقين دين، فرصت را غنيمت بشمارند و ايمان و اهلش را بخرند به ثمنهاي بَخس و غير مبارک، همه اينها مجرب و ديده شده است.


از خدا مي خواهيم که عيدي ما را در اعياد شريفه اسلام و ايمان، موفقيت به
« عزم راسخ ثابت دائم بر ترک معصيت » قرار بدهد که مفتاح سعادت دنيويه و اخرويه است، تا اينکه ملکه بشود ترک معصيت؛ و معصيت براي صاحب ملکه، به منزله زهر خوردن براي تشنه است، يا ميته خوردن براي گرسنه است.
البته اگر اين راه تا آخر، مشکل بود و به سهولت و رغبت، منتهي نمي شد، مورد تکليف و ترغيب و تشويق از خالق قادر مهربان نمي شد.
« و ما توفيقي إلا بالله، عليه توکلت، و إليه انيب». و الحمدلله أولاً و آخراً، و الصلاة علي محمد و آله الطاهرين و اللعن الدائم علي
أعدائهم أجمعين »
17 ربيع المولود 1419

دستور العمل پنجم
بسمه تعالي
کسي که به خالق و مخلوق، متيقن و معتقد باشد، و با انبياء و اوصياء صلوات الله عليهم، جميعاً مرتبط و معتقد باشد، و توسل اعتقادي و عملي به آنها داشته باشد، و مطابق دستور آنها حرکت و سکون نمايد، و در عبادات، «قلب» را از غير خدا، خالي نمايد، و فارق القلب، نماز را که همه چيز تابع آن است انجام دهد، و با مشکوکها، تابع امام عصر عجل الله له الفرج باشد، و هر که را امام، مخالف خود مي داند با او مخالف باشد، و هر که را موافق مي داند با او موافق، [و] لعن نمايد ملعون او را، و ترحم نمايد بر مرحوم او و لو علي سبيل الاجمالي؛ هيچ کمالي را فاقد نخواهد بود و هيچ وِزر و بالي را واجد نخواهد بود.
والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته
العبد محمد تقي البهجة

دستور العمل ششم
العبد محمد تقي البهجه
بسمه تعالي
هيچ ذکري، بالاتر از «ذکر عملي» نيست؛ هيچ ذکر عملي، بالاتر از « ترک معصيت در اعتقاديات و عمليات نيست. »
و ظاهر اين است که ترک معصيت به قول مطلق، بدون « مراقبه دائميه »، صورت نمي گيرد.
والله الموفق
العبد محمد تقي البهجة

دستور العمل هفتم

بسمه تعالي
من کلام علي عليه السلام:
« إعلم أن کل شيء من عملک تبع لصلاتک: بدان که هر چيزي از عمل تو تابع نماز توست »؛
عليکم بالمحافظة علي الصلوات الخمس في اوائل أوقاتها و بالإقبال بالکل إليه تعالي فيها، لا تفوتکم السعادة إن شاء الله تعالي: بر شما باد به محافظت بر نمازهاي پنج گانه در اولين وقتهاي آنها؛ و بر شما باد به روي نمودن و توجّه با تمام وجود بسوي خداي تعالي؛ { در اين صورت } سعادت را از دست نخواهيد داد إن شاء الله تعالي.
وفقنا الله و اياکم لمراضيه و جنبنا سخطه بمحمد و آله الطاهرين صلوات عليهم أجمعين.

دستور العمل هشتم
بسمه تعالي
جماعتي هستند که وعظ و خطابه و سخنراني را که مقدمه عمليات مناسبه مي باشند، با آنها معامله ذي المقدمه مي کنند، کأنه دستور اين است که « بگويند و بشنوند، براي اينکه بگويند و بشنوند! » و اين اشتباه است.
تعليم و تعلم، براي عمل، مناسب است و استقلال ندارند. براي تفهيم اين مطلب و ترغيب به آن فرموده اند: « کونوا دعاة إلي الله بغير ألسنتکم » با عمل بگوييد و از عمل ياد بگيريد و عملاً شنوايي داشته باشيد.


بعضي مي خواهند معلم را تعليم نمايند، حتي کيفيت تعليم را از متعلمين ياد بگيرند.
بعضي « التماس دعا » دارند، مي گوييم « براي چه؟ » درد را بيان مي کنند، دوا را معرفي مي کنيم، به جاي تشکر و به کار انداختن، باز مي گويند: « دعا کنيد! »
دور است آنچه مي گوييم و آنچه مي خواهند؛ شرطيت دعا را با نفسيت آن مخلوط مي کنند. ما از عهده تکليف، خارج نمي شويم، بلکه بايد از عمل، نتيجه بگيريم و محال است عمل، بي نتيجه باشد و نتيجه، از غير عمل، حاصل شود؛ اين طور نباشد:
پي مصلحت، مجلس آراستند
نشستند و گفتند و برخاستند!


خدا کند قوال نباشيم، فعّال باشيم؛ [مبادا] حرکت عمليه بدون علم بکنيم [و] توقف با علم بکنيم.
آنچه مي دانيم بکنيم، در آنچه نمي دانيم، توقف و احتياط کنيم تا بدانيم؛ قطعاً اين راه پشيماني ندارد.
به همديگر نگاه نکنيم، بلکه نگاه به « دفتر شرع » نماييم و عمل و ترک را مطابق با آن نماييم.
والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته

دستور العمل نهم
بسمه تعالي
آقاياني که طالب مواعظ هستند، از ايشان سؤال مي شود: آيا به مواعظي که تا حال شنيده ايد، عمل کرده ايد، يا نه؟
آيا مي دانيد که: « هر که عمل کرد به معلومات خودش، خداوند مجهولات او را معلوم مي فرمايد. »؟
آيا اگر عمل به معلومات - اختياراً ـ ننمايد، شايسته است توقع زيادتي معلومات؟


آيا بايد دعوت به حق، از طريق لسان باشد؟ آيا نفرموده: « با اعمال خودتان، دعوت به حق بنمايد »؟
آيا طريق تعليم را بايد ياد بدهيم، يا آنکه ياد بگيريم؟
آيا جواب اين سؤالها از قرآن کريم:
( والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا )، و از کلام معصوم:« من عمل بما علم، ورثه الله علم ما لم يعلم » و « من عمل بما علم، کفي ما لم يعلم »، [ روشن نمي شود؟]


خداوند توفيق مرحمت فرمايد که آنچه را مي دانيم، زير پا نگذاريم و در آنچه نمي دانيم، توقف و احتياط نمائيم تا معلوم شود.
نباشيم از آنها که گفته اند:
پي مصلحت مجلس آراستند
نشستند و گفتند و برخاستند!
نشستند و گفتند و برخاستند
وما توفيقي إلا بالله، عليه توکلت و إليه انيب.
والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته
الاقل محمد تقي البهجة
مشهد مقدس
يکشنبه 1375 هـ.ش.
مطابق با ربيع الاول 1417 هـ.ق.

دستور العمل دهم
بسمه تعالي
همه مي دانيم که رضاي خداوند اجّل، با آنکه غني بالذات [است] و احتياج به ايمان بندگان و لوازم ايمان آنها ندارد، در اين است [ که]:
بندگان، هميشه در مقام تقرب به او باشند، پس مي دانيم که براي حاجت بندگان به تقرب به مبدأ الطاف و به ادامه تقرب، [ خداوند] محبت به ياد او و ادامه ياد او دارد.


پس مي دانيم به درجه اشتغال به ياد او، انتفاع ما از تقرب به او، خواهد بود؛ و در طاعت و خدمت او، هر قدر کوشا باشيم به همان درجه، متقرب و منتفع به قرب خواهيم بود؛ و فرق بين ما و سلمان سلام الله عليه، در درجه طاعت و ياد او که مؤثر در درجه قرب ما است، خواهد بود.
و آنچه مي دانيم که اعمالي در دنيا محل ابتلاء ما خواهد شد، بايد بدانيم؛ که آنها هر کدام مورد رضاي خداست، ايضاً خدمت و عبادت و طاعت او محسوب است.


پس بايد بدانيم که هدف بايد اين باشد که تمام عمر، صرف در ياد خدا و طاعت او و عبادت، بايد باشد، تا به آخرين درجه قرب مستعد خودمان برسيم، و گرنه بعد از آنکه ديديم بعضي، به مقامات عاليه رسيدند و ما بي جهت، عقب مانديم، پشيمان خواهيم شد.
وقفنا الله لترک الاشتغال بغير رضاه بمحمد و آله صلوات الله عليهم اجمعين.
الأقل محمد تقي بهجة
مشهد مقدس
چهارشنبه 1375 هـ ش
مطابق با ربيع الاول 1417 هـ ق

دستور العمل يازدهم
بسمه تعالي
الحمدلله وحده و الصلاة علي سيد الانبياء محمد و آله سادة الأوصياء الطاهرين و اللعن الدائم علي اعدائهم من الأولين و الآخرين.
و بعد، مخفي نيست بر اولي الألباب که اساسنامه حرکت در مخلوقات، شناختن محرّک است که حرکت، احتياج به او دارد، و شناختن ما منه الحرکه و ما إليه الحرکه و ما له الحرکه، يعني بدايت و نهايت و غرض، که آن به آن، ممکنات، متحرک به سوي مقصد مي باشند.


فرق بين عالم و جاهل، معرفت علاج حوادث و عدم معرفت است؛ و تفاوت منازل آنها در عاقبت، به تفاوت مراتب علم آنها است در ابتدا.
پس، اگر محرک را شناختيم و از نظم متحرکات، حسن تدبير و حکمت محرّک را دانستيم، تمام توجه ما به اراده تکوينيه و تشريعيه اوست، خوشا به حال شناسنده، اگر چه بالاترين شهيد باشد؛ و واي به حال ناشناس، اگر چه فرعون زمان باشد.


در عواقب اين حرکات، جاهل مي گويد: « اي کاش خلق نمي شدم »، عالم مي گويد: « کاش هفتاد مرتبه، حرکت به مقصد نمايم و باز بر گردم و حرکت نمايم و شهيد حق بشوم ».
مبادا از زندگي خودمان، پشيمان شده بر گرديم؛ صريحاً مي گويم: ـ مثلاًـ اگر نصف عمر هر شخصي در ياد منعم حقيقي است و نصف ديگر در غفلت، نصف زندگي، حيات او محسوب و نصف ديگر، ممات او محسوب است، با اختلاف موت، در اضرار به خويش و عدم نفع.


خداشناس، مطيع خدا مي شود و سر و کار با او دارد؛ و آنچه مي داند موافق رضاي اوست، عمل مي نمايد؛ و در آنچه نمي داند، توقف مي نمايد تا بداند؛ و آن به آن، استعلام مي نمايد و عمل مي نمايد، يا توقف مي نمايد؛ عملش، از روي دليل؛ و توقفش، از روي عدم دليل.
آيا ممکن است بدون اينکه با سلاح اطاعت خداي قادر باشيم، قافله ما به سلامت از اين رهگذر پر خطر، به مقصد برسد؟ آيا ممکن است وجود ما از خالق باشد و قوت ما از غير او باشد؟ پس قوت نافعه باقيه نيست، مگر براي خداييان، و ضعفي نيست مگر براي غير آنها.


حال اگر در اين مرحله، صاحب يقين شديم، بايد براي عملي نمودن اين صفات و احوال، بدانيم که اين حرکت محققه از اول تا به آخر، مخالفت با محرّک دواعي باطله است، که اگر اعتنا به آنها نکنيم، کافي است در سعادت اتصال به رضاي مبدأ اعلي:
« أفضل زاد الراحل إليک عزم إرادة ».
والحمدلله اولاً و آخراً، و الصلاة علي محمد و آله الطاهرين و اللعن الدائم علي أعدائهم أجمعين.
مشهد مقدس
چهارشنبه مرداد ماه هـ.ش.
مطابق با ربيع الاول 1417 ه. ق.

 

+ نوشته شده توسط مهدی دوستی در یکشنبه سوم خرداد 1388 و ساعت 8:14 |

*
*
*
*
*
*
*

آموزش تعميرات انواع گوشي هاي موبايل در سي دي آموزشي موبايل و شگردها انواع نرم افزار ، گوشي و لوازم جانبي موبايل مي خواي زبان ياد بگيري  يه سري به زبان سي دي بزن آموزش تعميرات موبايل آموزش تعميرات موبايل تاپ ترين سايت هاي  فروش سي دي ايران از شهر سي دي خريد كنيد و كامپيوتر لپ تاپ و مستركارت و ... جايزه ببريد جديدترين فيلمهاي روز ايران و جهان در سايت شهر سي دي هم سي دي بازي بخريد و هم جايزه ببريد هنر و موسيقي و ترانه ها در شهر CD آموزش آسان انواع زبانهاي خارجي بدون نياز به كلاس و معلم